آمایش ۱۲ ، رسانه و تحلیل فیلم پاتال
با دیدن صحنه ی ورود مدیر کل فرهاد استرس زیادی دارد به اندازه ای که چند برابر وزنش به صندلی نیرو وارد می کند؛ و می گوید: ` من از این آرزوها متنفرم! `
صالح عزیز پشت ترافیک صحنه ها گیر کرده و با جدیت فیلم می بیند.
پاتال و آرزوهای بزرگ علی رغم انتخاب مضمونی جذاب، از ریتم متناسب با مضمون، قصه پردازی و انتخاب های خوب بهره نبرده است. بطور مثال محمد طه که دانش آموزی همراه است از دیدن فیلم لذت نمی برد و منتظر پایان ماجراست. در یک کلاس دوازده نفره هیچ کدام با پرسوناژها همذات پنداری ندارند؛ این نشانه ی فاصله ی شناختی دو نسل است. با گذشت سه دهه آرزوهای نسل ها بزرگ تر شده و تغییر کرده است؛ پاتال و آرزوهای کوچک با وجودی که درس های زیادی دارد هم سو با نیازها و خواسته های بچه های امروز نیست... .
گروهی فیلم می بینند و لذت می برند و گروهی لذت می برند و درس می گیرند. پشیمانی شخصیت ها از رسیدن به آرزوهای سرسری و پیش پا افتاده هیجان دانش آموزان را به سکوت و تعجب واداشته؛ شاید آرزوهای شان را مرور و بازآفرینی می کنند. تغییر میمیک چهره در ایلیا پس از پشیمانی پرسوناژ، چهره متعجب و متفکر مهدی و خستگی محمد طه که دیگر قصه کشش و جذابیت لازم را برای او ندارد؛ همگی نشان از یادگیری دیدن فعال فیلم در بین بچه هاست. دیگر آن ها مثل روز اول فقط صحنه ها را کنار هم نمی بینند. اگر کمترین تجربه را از قصه، داستان و فیلمنامه نویسی داشته باشی، با کمی تأمل در گفتار و رفتار آن ها متوجه می شوی که دانش آموزان به طور ناخودآگاه خط سیر داستان، پیرنگ، اوج، نقطه عطف و سایر عناصر فیلمنامه را کشف می کنند.
///


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



آمایش ۱۲ ، رسانه و تحلیل فیلم پاتال
